-
بازی بود
شنبه 3 مرداد 1405 20:58
رفتی و باخنده گفتی که بازی بود آن همه ناز از سر مستی بود باشد قبول موج لرزان تنت بر تن بی تابم خیالی بود طعم لبهایت بر روی لب هایم فریب بود احساس انفجار نفسهایت در انفرادی آغوشم همه خواب بود نقش آشفتگی موهایت در خیسی شرم صورتم نقش بر آب بود تپش های وحشی قلبت در میان دستان تشنه من رعشههای تو با هر بوس ام فروپاشی های...
-
همان شب بود
جمعه 2 مرداد 1405 12:43
من همان شب همان شب بود که پاییز بود که هوا هم انگار سردش بود همان شب همان شب که چشمم در پی چشمت گریه میکرد و میدوید همان شب که من تا به سحر دعا میکردم و خدا هم انگار در سکوتی سوزناکتر از آن شب سرد پاییزی رفته بود همان شب لحظه ای فکری دلم را لرزاند اینکه روزها چو باد بیاید و برود و من ندانم تو کجایی دلنوشت و اجرا...
-
جنوب ایران
جمعه 2 مرداد 1405 12:37
جنوب ایران نویسنده و گوینده تورج توجی مرورگر شما از پخش این فایل پشتیبانی نمیکند.
-
بابا نان داد
پنجشنبه 1 مرداد 1405 03:01
خدایا دلم زندگی مثل کودکی هایم را می خواهد از همان ها که معلم می گفت بابا نان داد بابا آب داد نه مثل الان ها که پدر نان ندارد پدر از خجالت آب شد به قلم تورج توجی
-
گذر عمر
دوشنبه 29 تیر 1405 20:57
نویسنده تورج توجی گویندگان جلیل منصوری و تورج توجی مرورگر شما از پخش این فایل پشتیبانی نمیکند.
-
رفاقت کردن
پنجشنبه 25 تیر 1405 11:26
رفاقت کردن قانون داره، عشق بازی قانون داره، با چه کسی رفاقت میکنی اینم قانون داره آدم که به هر سلامی علیک نمیگه کی گفته سلام سلامتی میاره اون واسه قدیما بود که عمر سلامشون تا آخرین نفس همراهشون بود یه سلام ساده یه شاهنامه عظمت بود یه مثنوی معرفت بود یه خدا حرمت بود ولی این روزا سلام علیک ها فقط شیک شده اما عمرشون...
-
بعد از تو هر شب
دوشنبه 22 تیر 1405 03:22
بعد از تو من هر شب شعرها نوشتنم با حسرت همسفره و با آه هم ناله بودم به غمخانه من که غم آمد چو غمگین دید دل غم زده ام را غمخوارم شد از بس که بعد از رفتنت بی کس شده ام درد که دید درد دارم شد همدرد دردهای بی درمانم از بس که درد آشنا ندیده بود با من پیمان بست در پیاده روی های شب که با من هست تا به انتها این تنهایی و درد...
-
بعد از تو
دوشنبه 22 تیر 1405 03:15
بعد از تو انگار که دارم به تو فکر میکنم چند روزیست که دارم مدام به تو فکر میکنم چند روزی است که دارم در خیالم با خیالت خیال ها میکنم چند روزیست که دارم با لبانم نام تو را زمزمه میکنم در نگاهم تو را هر نفس زیباتر و بکر تر می بینم چند روزیست که دارم در سقاخانه های شهر برایت شمع نذر میکنم با اینکه محالست آمدنت اما به...
-
میترسم از فراموشی
یکشنبه 21 تیر 1405 04:21
می ترسم از فراموشی می ترسم در این اندکی باقی مانده از عمر تو را در میان این شلوغی های تهی فراموش کنم نفرین بر من اگر حتی لحظه ای از یادت غافل بشوم هر چند که نگاهت و صدایت در من انگار که بیدارتر است من خانه ای ساختم برای خود از تو هر دیوار خاطره ای از تو هر خاطره یادی از تو هر یادی یک یادش بخیر و اینگونه تمام روزها و...
-
برکه ای کوچک
یکشنبه 21 تیر 1405 04:12
برکه ای تنها من همه شب در فکر تو ام همچو برکه ای کوچک تنها که فقط عکسی از رخ ماه دارد به برش دیده از رخ جانان ات من دیوانه برنکم دل از آن چشم خمارت تو بگو چگونه باز پس گیرم در گلو بغضی و در صدا سکوتی بی انتها دارم ممنوعه ای شدی که دستم به دستت نرسد دیگر شاکر این تقدیر چرا باید بشوم وقتی که خدا هم اینقدر فاصله انداخت...
-
لحظه هاست
یکشنبه 21 تیر 1405 01:27
لحظه هاست که آدمی را در خود فرو می برد لحظه ای نگاهی در نگاهی زنجیر می شود لحظه ای دل نگاهی برای نگاهی تنگ می شود لحظه ای نگاهی در پی نگاهی گریان می دود لحظه ای هزار و یک شبی آوار می شود لحظه ای آشنایی غریبه می شود لحظه ای به ناگه عزیزی نیست می شود لحظه ها گهی ناب اند و گاهی نایاب گهی نخوت گهی رخوت گهی عداوت گهی سخاوت...
-
گورستان
جمعه 19 تیر 1405 11:49
قبرستان و باران بعد از تو شعرهایم بغض دارند غم سایه انداخته در صدایم انگار که در گلویم گورستانی خوابیده بعد از تو چشمانم همه شب شد و آسمان هم هی بارانی هی بارید و هی بارید بی انصاف هوا در پاییز ماند و رفت همه برگ برگ آرزوهایم و رنگ خزان گشت روزگارم شب و گورستان و باران من و این سیگار و هی سیگار سیگار پشت سیگار و این...
-
غروب
پنجشنبه 18 تیر 1405 09:31
غروب بود و من در پی تو در لابه لای خاطره ها گم شده بودم و قطره های باران از چشمانم می چکید چقدر بی رحمانه زمان تورا هر ثانیه از می گرفت و ماچه بی رحمانه از هم دور می شدیم من در ملتمسانه ترین حالت ممکن تمنای تو را میکردم آخرین نگاه تو یادم افتاد غروب مرد آسمان نعره زد باران بیداد کرد آخرین برگ درخت آرزوهایمان بی صدا...
-
دلم تنهاست
پنجشنبه 18 تیر 1405 02:15
دلم اندازه تمام روزهای با تو بودن تنهاست دلم مثل تمام روزهای با تو بودن تنهاست مرا سکوت شب فریاد می زند دلم بی بهانه باز بهانه میگیرد شب سیاه و پر شد از درد و من انگار در بطن شب و شبم اما باور کن که پر شده از غم من اندازه تمام روزهای با تو بودن تنهام و تو نفهمیدی بزرکترین ارمغان تو همین سوز سکوت و بغض لحظه هایم بود...
-
بزرگترین دروغ
چهارشنبه 17 تیر 1405 13:38
تو بزرگترین دروغی که من به خود گفتم تو عجیب ترین فریبی که من به عمد خوردم و من با شهامت ترین ، چرا که کسی را خواستم که هرگز سهم من نیست و من ترسو ترینم، چرا که ترس نبودت مرا می کشد و من بی رحم ترینم ،چرا که در شبی خود را به تاراج بردم و من مهربان ترینم ،چراکه هر روز جان را برایت نذر میکنم و من زودترین پایانم ،چرا که...
-
دل من
چهارشنبه 17 تیر 1405 02:41
دل من تو بگذر ز گناه من گر چه تلخ بود آنچه بر تو گذشت شاعر تورج توجی
-
نیست طبیبم
چهارشنبه 17 تیر 1405 02:34
نیست طبیبم ساقی دو سه پیمانه دو سه پیمانه که نه! دو سه پیمانه بیشتر بریز در جام جانم که جان رسید بر لب و لب جانان نرسید بر لبم ساقی می بریز می پی در پی از پی هم هی بریز بریز که لبریز دردم و درمانم نیست ساقی بریز که امشب بی حبیبم ساقی بریز که دردمندم و نیست طبیبم شاعر تورج توجی
-
عادت کرده ایم
چهارشنبه 17 تیر 1405 02:18
ما ادم ها انگار عادت کرده ایم به گم کردن هم به تنها کردن هم به ندیدن هم به نشنیدن هم خاطره هامان همه تلخ سینه هامان همه پر سوز دلمان هم همه در بند حسرت یکی با درد هم سفره و یکی هم با آه هم ناله یکی در پی نان و یکی تنها و یکی بی کس و یکی در فکر دیروز و یکی در فکر فردا و یکی پی در پی در فرار و یکی در پی یکی و یکی و یکی...
-
شب گرد
سهشنبه 16 تیر 1405 03:26
حتی اگر دنیا به یک باره تمام شود یا که دوباره از نو آغاز شود قسم به تمام روزهایی که چشمم در پی چشمت گریه میکرد و می دوید قسم به تمام آن غزل های سکوتم که هر شب تاصبح برایت با سوز مینوشتم اگر که بمیرم و باز زنده شوم باز زنده و مرده شوم باز که ببینمت رسواتر از قبل محو تماشایت بشوم هرگز که تکرار تو در من که تکراری نشود هر...
-
آخرین سکانس
یکشنبه 14 تیر 1405 21:44
آخرین سکانس آن شب در آغوشت گریستم تو هم گریستی یادت میآید تازه غروب رفته بود و تو هم چمدانهایت را بسته بودی و شب داشت چراغهایش را روشن میکرد و ماه چه دلبری ها که برای دریا نمیکرد و اما ما مشغول وداع بودیم.می دانی از آن شب تلخ و سرد چند سال است که میگذرد هر شب رفتن تو آخرین نگاه تو حتی در خوابهایم تکرار میشود و...
-
ای شب از
سهشنبه 9 تیر 1405 02:45
ای شب از رویای تو رنگین شده شعر فروغ فرخزاد اجرا فروغ فرخ زاد تورج توجی
-
مزار های بی نشان
جمعه 5 تیر 1405 19:19
مزار های بی نشان روزگار غریبی نیست شاملو روزگار خون آلودیست ای شاعر خسته ایم و جان حرفمان نیست نای راهی نمانده بر پایمان شهر پر شده از حنجره های شکسته صبح ها دیگر گنجشکان آوازی نمی خوانند ثانیه ها در سکوت و دقیقه ها در کمایی عمیق و زمان هم در چنگال جهل دارد جان می کند دیروز با تازیانه سر کردیم امروز را دق دادند فردا...
-
نقاب
جمعه 5 تیر 1405 04:15
از این لبخند ها که بر لب دارم گمان به حال خوب من مبر ای کهنه نقابیست برای فریب تو و آنچه میخواند راست ترین دروغ ای رهگذر میشود در من نمانی من هوایم آلوده به تنهایست به قلمتورج توجی
-
سکانس پایانی
چهارشنبه 3 تیر 1405 05:37
سکانس پایانی تصویر مبهمی بود آن شب شب بود و باران بود و فریادهای سکوت قاب عکس هایی به دار مانده در دل دیواری از ابهام و انکار یک من یک من خالی که نه ! یک منِ زخمی از تو هم با من بود هر چند که تو هیچوقت ندیدی یک تو یک تو خالی که نه ! یک تو بی خیال هم که همیشه با تو همراه بود هر چند که اغلب نبودی تصویر آن شب مبهم بود و...
-
برکه تنها
چهارشنبه 3 تیر 1405 05:29
برکه ای تنها من همه شب در فکر تو ام همچو برکه ای کوچک تنها که فقط عکسی از رخ ماه دارد به برش دیده از رخ جانان ات من دیوانه برنکم دل از آن چشم خمارت تو بگو چگونه باز پس گیرم در گلو بغضی و در صدا سکوتی بی انتها دارم ممنوعه ای شدی که دستم به دستت نرسد دیگر شاکر این تقدیر چرا باید بشوم وقتی که خدا هم اینقدر فاصله انداخت...
-
پنهان از خودم
چهارشنبه 3 تیر 1405 05:25
من دیشب پنهان از خودم وقتی که قلبم خواب بود چشمانم خسته از بی تو دیدنها اندکی آرامیده بود به دیدارت آمده بودم هرچند که تو نبودی ولی من باز مثل هر شب کنار آن ساحل کنار خاطراتت تا صبح گریه کردم دلنوشت و اجرا تورج توجی
-
آوار غم
شنبه 30 خرداد 1405 05:04
آوار غم تقدیم به تمام کسانی که در زلزله عزیز خود را از دست داده اند نویسنده و گوینده تورج توجی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 خرداد 1405 04:59
شب برفی نویسنده و گوینده تورج توجی
-
نامه ای به خدا
شنبه 30 خرداد 1405 04:51
خدایا این آخرین نامه ایی هست که برایت مینویسم. و قرارمان همان بماند برای قیامت هر چند آنجا هم سرت شلوغ است اما خدارا چه دیدی شاید دلت سوخت و جوابم را دادی میدانم چون رئیس دنیا هستی و خیلی زور داری و همه دوستت دارند آدمی مثل من اصلا به چشمت نمی آید میدانم اگر الان پیشت بودم میگفتی:مگر آدم خوبی بود؟ خب خوب نبودم مثل...
-
دلم امروز
شنبه 30 خرداد 1405 03:03
دلم یک دنیا گریه می خواهد کنجی بی ادم و پر ز خاطراتت می خواهد دلم امروز تو را میخواهد خنده و صدای قشنگت را میخواهد دلم امروز غرق شدن در عمق نگاهت را میخواهد من امروز در پی خاطره ها دویدم شاملو را شنیدم که از درد مشترک میگفت من درد مشترکم …. مرا فریاد کن ! من نام تو را بلند فریاد کردم به مشیری در آن کوچه باغ گفتم بی...