-
شعر تلخ موشک ها
دوشنبه 11 اسفند 1404 02:59
-
صدای زوزه موشک ها
یکشنبه 10 اسفند 1404 09:24
صدای زوزه موشک های گرسنه از همه جا می آید کمی همین حوالی کودکان جنگ ندیده از پشتپنجره خانه هایشان بلند می خندد که آهای یک شهاب و آن یکی هم که شهاب و پر ز شهاب آسمان شب و امشب شب هم که شام غریبان دخترکان دبستان میناب یکی آواز خوان است و دارد طنین و آوای موشک ها را دستگاهی می خواند یکی با ساز موشک ها هم ساز میشود...
-
دنیای مردگان
پنجشنبه 7 اسفند 1404 02:03
دانلود فایل PDF داستان دنیای مردگان نویسنده تورج توجی
-
دنیای مردگان
پنجشنبه 7 اسفند 1404 01:58
دانلود فایل PDF داستان دنیای مردگان نویسنده تورج توجی
-
مفهوم الست
پنجشنبه 7 اسفند 1404 01:54
دانلود فایل PDF مفهوم الست در شعر حافظ تورج توجی
-
یوسف تو را
چهارشنبه 6 اسفند 1404 01:31
-
دوستت دارم
چهارشنبه 6 اسفند 1404 01:14
یوسف تو را دید و یعقوب کور شد موی پسر سیه و چشم پدر سفید شد یوسف سرگرم تو شد یعقوب یک عمر سردرگم زلیخا چهره یوسف دید و گل در رخش شکفت یوسف روی تو را دید و زلیخا پیر شد موسی در شبی بی خود از خود و در تور تو افتاد چشم باز کرد در بند تو بود کلیم الله گشت عیسی که مطلوب تو شد در عشق تو مصلوبش کردند نوح چون عاشق تو شد...
-
نمی دانم که
سهشنبه 5 اسفند 1404 02:45
دلنوشت و اجرا تورج توجی نمیدانم که کجا هستم و در چه زمانی هستم مستم یا که به هوشم در کجا به سر میبرم مسافرم مهمانم یا که میزبانم در چه اندیشهای هستم و یا به کدام کیشم نمیدانم چه آمده بر سر حال و هوایم یا که روزگارم در چه حال است و من انگار در انکاری ترسناک همه جا در هوا مه آلود و نه گرم است و نه انگار که سرد...
-
انتخاب درد
یکشنبه 3 اسفند 1404 03:15
اگر دراینجا انتخاب درد به اختیار باشد بیزار میشدم از انتخاب هر دردی به غیر از دردت خوب میدانم که به دیدارم نمی آیی برای تیمار دل آزرده ام مرا تک بیتی از دیوانت نمی خوانی احوالی ازین آزرده ی به کنجی مهجور خزیده نمیگیری ولیکن من تکرار میکنم هر دم با جان و از دل خیال ماه رویت را با اینکه می دانی بیمارم اما هنوز دست از...
-
باز من و این شب
یکشنبه 3 اسفند 1404 02:59
باز من و این شب و این صدای خسته قلم و اجرا تورج توجی
-
آواز و دکلمه
جمعه 1 اسفند 1404 19:48
-
آخرین سکانس
پنجشنبه 30 بهمن 1404 17:46
قلم و اجرا تورجتوجی
-
ایستگاه
دوشنبه 27 بهمن 1404 14:46
-
شبی بود
دوشنبه 27 بهمن 1404 14:39
-
ارمغان تو
دوشنبه 27 بهمن 1404 13:12
دلم مثل تمام روزهای با تو بودن تنهاست مرا سکوت شب فریاد می زند دلم بی بهانه باز بهانه میگیرد شب سیاه و پر شد از درد و من انگار در بطن شب و شبم اما باور کن که پر شده از غم من اندازه تمام روزهای با تو بودن تنهام و تو نفهمیدی بزرگترین ارمغان تو همین سوز سکوت و بغض لحظه هایم بود شب هر شب سیه پوش ثانیه هایم شد و زمان مرا...
-
دنیای مکاره
سهشنبه 21 بهمن 1404 04:38
عجب بازار مکاره ای گشته این دنیا کالایش شده دین و دین اما هر روز به دیروز با نرخی گرانتر عرضه می شود بر اندیشه مردم جمعی سازنده دین و جمعی فروشنده دین هر دو در پی جیب خود جمعی مغرور که شیطان رانده شده از نزد خدا غافل که آدم نیز رانده شده از بهشت برین عجیب است هم آدم و هم شیطان هر دو رانده خدا یکی مامور فریب خلق الله...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 بهمن 1404 04:55
-
لب جانان
جمعه 17 بهمن 1404 07:12
لب جانان ساقی دو سه پیمانه دو سه پیمانه که نه! دو سه پیمانه بیشتر بریز در جام جانم که جان رسید بر لب و لب جانان نرسید بر لبم ساقی می بریز می پی در پی از پی هم هی بریز بریز که لبریز دردم و درمانم نیست ساقی بریز که امشب بی حبیبم ساقی بریز که دردمندم و نیست طبیبم دلنوشت تورج توجی
-
تلخی اخمت
یکشنبه 12 بهمن 1404 04:40
این غمی که از تو رسیده است به جانم شیرین تر از هر شهدیست که دیده بودم این تلخی اخمت که همچو قهوه چشمت دم کرده بود برایم شیرین تر از هر عسلی بود که خورده بودم این پی در پی از پی هم در پی خنده لبت آواره بودنم تنها قرار بی قرارهای این قلم در اقلیم قلب تو بوده این بی حوصلگی هایم که حوصله حوصله هایم را بی حوصله کرده حاصل...
-
فرهاد بیچاره
یکشنبه 12 بهمن 1404 02:49
فرهاد بیچاره دیشب که جنون در جانم قشون کشیده بود فرهاد بیچاره را دیدم که هنوز در ره خود آواره بود گفتم تو مگر هنوز درد خود چاره نکردی؟ این چه کار بود که تو آخر باخود کرده ای ؟ گفت در ره عشق جان دهم ولیکن این کوه کندن من نه برای وصال شیرین بود خنده ای کردم و گفتم زمان تو مگر این کار رسم بود با گریه گفت وقتی که دیدم او...
-
بی مهابا رفت
شنبه 11 بهمن 1404 01:24
باز قصه ای دیگر شد تمام باز دلی ماند و دلی بی مهابا رفت آنکه ماند عمری چشم به راه و گریان شد آنکه رفت خندان و همچو فاتح رفت یکی بازنده و بی اندازه در رنج شد یکی شادمان باز آغاز کرد دلنوشت تورج توجی
-
و بازاری که ارزان خرید آرزوهایم را
پنجشنبه 9 بهمن 1404 19:17
به قلم و
-
صندلی کهنه
سهشنبه 7 بهمن 1404 21:36
در تمام عمری که بعد از رفتن تو گذشت مرا جز به تو اندیشیدن هیچ حوصله ایی نبود هر چه داشتم تمام شد بجز یاد تو که هر روز بیشتر از قبل میشد می دانی تو در من هرگز پایانی نداری نمیدانم که آیا تو هم به من فکر کرده ایی؟ یا که مثل همان روزهای بیقراری هایم حتی در خیالت هم رهایم کرده ای اما من آن صندلی کهنه قدیمی را برایت...
-
خودمان نباشیم
سهشنبه 7 بهمن 1404 21:01
بچه که بودیم بزرگ تر ها از ما می پرسیدند دوست داری بزرگ شدی مثل کی باشی از همان کودکی هایمان انگار یادمان دادند خودمان نباشیم دلنوشت تورج توجی
-
نبودنت
دوشنبه 6 بهمن 1404 16:48
این روزها نبودنت عجیب از چشم هایم جاری می شوند دلنوشت تورج توجی
-
شنبه شیرین
یکشنبه 5 بهمن 1404 23:44
تو همان شنبه شیرینی که بعد از پنجشنبه و جمعه تلخ آمده بودی اما چه هفته تندی بود من در شنبه بودم و زمان به آخ هفته رسیده بود دلنوشت تورج توجی
-
بحث مختصری
یکشنبه 5 بهمن 1404 02:40
من از همان بحث مختصری که بین نگهت با نگهم افتاد قافیه باختم و دل در دل آشفتگی گیسوی تو دادم پشت میله های مژه های قشنگت حبس دارم آن هم حبس ابد در چشمان فریبایت
-
شب چشم هایت
یکشنبه 5 بهمن 1404 02:35
آواره ترین آدم ایم شهر منم که گمشده ام در امتداد شب چشمهایت دلنوشت تورج توجی
-
جوابیه به حافظ
یکشنبه 5 بهمن 1404 02:31
جوابیه به حافظ اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به لبخندش می سپارم جان و تن را زعشق طعم لب هایش، دلم در لرزه افتد که با یک بوسه اش برده دل دیوانه مارا من هیچ نخواهم، نه سمرقند و نه بخارارا که دنیایم شود گلستان گر نگاهی کند مارا به قلم تورج توجی
-
قایقی نساخت
یکشنبه 5 بهمن 1404 02:23
شاید که باید قایقی نساخت ماند و با این درد ساخت دلنوشت تورج توجی