-
پرسم من
پنجشنبه 28 خرداد 1405 04:41
پرسم من ز خود که تا بیدادگر رحمی کند به حال دل زار ما را تا که محبوب کند ز غمزه ما را سر در گریبان خجل و مبهوت تا که ساقی دهد شرابی شبانه به خماران بی خواب مانده زمانه تو بگو ای دل جا مانده زجانانش.. من داد این عالم بی داد به کجا باید برم که دادگر هم بیداد گر است تو همان بیدادگر و دادگر صیادی که کنی با تک عشوهای...
-
دل ثانیه هایم
پنجشنبه 28 خرداد 1405 04:34
نهفته در دل ثانیه هایم انگار بغضی غریب نشسته در جان دقایقم سکوتی پرسوز حرفی نگفته با من دارد پیر می شود ارتعاش دردناکی صدایم را شکسته چشمانم خسته از بی تو دیدن ها به چمدان گوشه اتاق خیره گشته و دلی که دل دل می کند و پاهایی که به گمانم ترسیده و خانه ای پر از همهمه در سکوتی دردناک دارد خاموش می شود و باز هم آن چمدان...
-
حتی اگر دنیا
پنجشنبه 28 خرداد 1405 04:29
حتی اگر دنیا به یک باره تمام شود یا که دوباره از نو آغاز شود قسم به تمام روزهایی که چشمم در پی چشمت گریه میکرد و می دوید قسم به تمام آن غزل های سکوتم که هر شب تا صبح برایت با سوز می نوشتم اگر که بمیرم و باز زنده شوم باز زنده و مرده شوم باز که ببینمت رسواتر از قبل محو تماشایت بشوم هرگز که تکرار تو در من که تکراری نشود...
-
پیرمرد و خدا
پنجشنبه 28 خرداد 1405 01:43
داستان پیر مرد و جعبه ای در دست خدا
-
یادت می آید
پنجشنبه 28 خرداد 1405 01:37
یادت می آید آسمان را آن قبل ترها ؟ پرواز پرندگانش را ؟ بازی پروانگانش را؟ یاد داری رنگ قشنگ خورشید را ؟ چه عاشقانه خورشید و ماه دنبال هم میکردند؟ زمین و آسمان چه دلداده هم بودند ؟ آسمان عکسش را به دریا به چشمان زمینش میداد زمین هم چه رندانه دست درازی میکرد با دماوندش بر شاخسارِ مه آلود آسمانش که دانه ای بوسه بچیند...
-
بعضی از شب ها
سهشنبه 26 خرداد 1405 20:34
بعضی از شب ها خیلی عجیب اند می دوتی شب سکوت خلوت دردی عمیق در عمق تن سفری بی برگشت کاغذهای پاره پاره شده و بغضی طولانی به اندازه اولین قطره اشکی که بر گونه ای سرازیر می شود پاکت های سیگار مچاله شده در گوشه ای و سیگارهای نصف خاموش شده در فنجان قهوه سرد شده و التهاب ثانیه های فردا آره عجیب هستند بعضی از شب ها شب هایی که...
-
دنیا همیشه
سهشنبه 26 خرداد 1405 09:05
دنیا همیشه ادا درمیاره یه نمایش بزرگ از راست و دروغ که هرکی توش بازی میکنه نقش قربانی رو بهتر بلده تا قاتل همهش حرف از عشق میزنن از وفا از انسانیت اما تهش فقط دنبال پر کردن خلأ خودشونن با درد بقیه من اما دیگه نمیخندم نه از قهر نه از خستگی از فهمیدن خستم از اینکه دیدم هر لبخند یه نقاب داره و هر دستی که بهت نزدیک میشه...
-
آدم چه می داند
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:39
آدم چه می داند که فردا یا که فرداهای دیگر در چه حال است و کجاست؟ نفسی هست برایش؟ یا که شده عکسی در دل قابی بردیواراتاقی به یادگار شاید که شویم حسرتی بر دل دیوانه ای. شایدم آهی در سینه و اشکی در چشم گریانی یا که نه شویم باعث لبخند لبی اما خوب میدانم که در پس ذهن کسی چه به خوب چه به بد عاقبت خاطره ایی خواهیم شد شاعر...
-
چه شود
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:28
چه شود که باز تو ناز کنی و من دلنوازی کنم تو باز ناز کنی و من طنازی کنم باز تو ناز کنی و من این بار سازم را ساز کنم با صدایم باز تو را آواز کنم چه میشد مگر چه میشد مگر من و تو و خنده هم آواز می شدیم من و تو و گریه همراه میشدیم من و تو و تو و من همراه میشدیم همسفر میشدیم از این همه آرزوهای قشنگ بر دلم حسرتی ماند و...
-
شرح کفر من
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:23
شرح کفر من از سجده به کعبهی قلبت شروع شد از همان آغاز آواز چشمانت و رقص مستانهی نگاهت شانههایت بازیگوش من هم کمی باد نوش لب ابلیس و رندت آیههایی از سیب گونههایت خواند من آدمی ناآشنا تا دلم آن سیب را خواست تمنا در جهانم تولد یافت عقلم فریاد زد هشدار اما دلم بیاعتنا ماند و وسوسه در جهانم ریشه دواند دستم لرزان رفت...
-
هوا اندکی غروب
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:17
هوا اندکی غروب است و کمی بیشتر شب اتاق هم انگار با صدای لالایی شمعی نیمه جان دارد می خوابد بر دیوار اتاق نورِ کمسویی دارد میرقصد کاغذ هایی پر شده از من مبهم ! و صدای تیک و تاک ساعت که خیلی وقت است که نمی دانم چه می گویند و کتابی که مدت هاست در صفحه ای که نوشته او "رفت" باز مانده است و منی که از کارزار...
-
سنگین تر از آنم
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:11
ای رهگذر بگذر سنگین تر از آنم که هم پای با تو پای به فردا گذارم مرا زنجیر خاطرات در روزهای بی هویت امروز بسته راه نفسم را تو اما ای رهگذر از من بگذر شاعر تورج توجی
-
که می گوید
سهشنبه 26 خرداد 1405 05:06
که میگوید بین ما حرفی دگر نمانده بود که گفت حرفی دیگر نمانده بین من و تو؟ غیر از آن همه تلخی آن همه سردی! حرفی هم مانده بود هنوز! آن هم یک دوستت دارم بود ساده بود اما! انگار جای دیگری به امانت بود به قلم تورج توجی
-
دنیای مردگان
یکشنبه 24 خرداد 1405 12:38
داستان دنیای مردگان نویسنده و گوینده تورج توجی
-
بارالها
جمعه 22 خرداد 1405 04:07
بارالها گره کوری افتاده به کارم تو بازش کن که گره گشا تویی قفل بدی خورده به احوالم تو بازش کن گه مشکل گشا تویی درد بدی افتاده به جانم تو درمانش کن که شفا دهنده تویی رنج عجیبی افتاده به جانم تو گنجش کم که تو حول حالنا و احسن الحال مناجات به قلم تورج توجی
-
داستان موسی
جمعه 22 خرداد 1405 04:00
داستان موسی و قصاص گوینده تورج توجی
-
بعضی وقت ها
جمعه 22 خرداد 1405 03:57
شاعر فاضل نظری اجرا تورج توجی
-
هوا اندکی غروب
چهارشنبه 20 خرداد 1405 18:11
-
خواب دیشب
شنبه 23 اسفند 1404 06:09
خواب دیشب قلم و اجرا تورج توجی تحت تاثیر قلم صادق هدایت در کتاب بوف کور
-
کوچ
شنبه 23 اسفند 1404 05:35
آنقدر از من دوری که هر دم در من از من به من نزدیک تری کنار خودم که نه کمی آنطرف تر از خودم و نزدیک تر به تو ایستاده ام خود ز خود بی خود و همه شوق تو شدم من بین خودم با تو تو را انتخاب کرده ام از خود به تو کوچ کرده ام مرا این گونه تنها رها نکن من روی برگشت به خود را ندارم دلنوشت و اجرا تورج توجی
-
غم عصر جمعه
جمعه 22 اسفند 1404 15:56
در دل صدایم حسرتی و غمی به یادگار گذاشت دوست به اندازه یک عمر بی کسی به بلندای غم عصر جمعه ای در فصل خزان بی برگ و باری قلم و اجرا تورج توجی
-
سکوت شب
جمعه 22 اسفند 1404 11:06
مرا سکوت شب صدا می زند باز من باز شب باز سکوت تلخ .. دکلمه تورج توجی خواننده هوروش بند شعر دکلمه تورج توجی
-
ساقی دو سه پیمانه
جمعه 22 اسفند 1404 07:32
دو سه پیمانه که نه دو سه پیمانه بیشتر بریز امشب برایم باز شب آمد باز شب باز من باز می باز یاد او باز او نیست باز او نیست باز صدای سکوت شب و باز صدای خسته من باز سیاهی شب و بخت من باز صدای سوت دلی دیوانه باز صدای ساز شکسته من باز صدای مستی در کوچهای باز نگاهی نگران به پنجرهای این شب چه دارد در دل خود خدایا باز صدای...
-
قبرستان و باران
جمعه 22 اسفند 1404 03:43
بعد از تو شعرهایم بغض دارند غم سایه انداخته در صدایم انگار که در گلویم گورستانی خوابیده بعد از تو چشمانم همه شب شد و آسمان هم هی بارانی هی بارید و هی بارید بی انصاف هوا در پاییز ماند و رفت همه برگ برگ آرزوهایم و رنگ خزان گشت روزگارم شب و گورستان و باران من و این سیگار و هی سیگار سیگار پشت سیگار و این کام های پر دود و...
-
برو اما قبل رفتن
پنجشنبه 21 اسفند 1404 12:38
برو برو اما قبل رفتن بگو آیا در خاطرت خاطره از من به خاطر می سپاری یا که نه آن همه خاطره هم را به خاک می سپاری یا مثل همیشه که من بی قرارم مرا به تقدیر سیاهم می سپاری فقط بگو با این بغض که مرا به زانو درآورده چه کنم چه کنم با خود که دلم اینگونه شکست بعد از تو من نیمه جان شده ام با این نیمه دیگر که بی جان شده چه کنم...
-
یوسف تو را دید
پنجشنبه 21 اسفند 1404 06:54
یوسف تو را دید و یعقوب کور شد موی پسر سیه و چشم پدر سفید شد یوسف سرگرم تو شد و یعقوب یک عمر سردرگم زلیخا چهره یوسف دید و گل در رخش شکفت یوسف روی تو را دید و زلیخا پیر گشت موسی در شبی بی خود از خود و در تور تو افتاد چشم باز کرد در بند تو بود کلیم الله گشت عیسی که مطلوب تو شد در عشق تو مصلوبش کردند نوح چون عاشق تو شد...
-
ساختمانی در آتش ۱
پنجشنبه 21 اسفند 1404 00:37
ساختمانی در آتش قسمت اول نویسندگان تورج توجی فریبا چعباوی صدا بازیگران جلیل منصوری تورج توجی فریبا چعباوی بانو یگانه حسام حسن زاده همتا صمیمی
-
دلم رفت و دیگر
چهارشنبه 20 اسفند 1404 12:37
دلم رفت و دیگر فکر می کرد که نمی آید اما دلم رفت و باز آمد با چشمی در حسرت دیدار مانده و با کمی بیشتر غصه آمد دلم با صد خنده رفت و با دو صد گریه آمد چمدان باز نکرده یار ندیده برگشت دل به دل که داده بودی دلنوشت و اجرا تورج توجی
-
پرسم من ز خود
چهارشنبه 20 اسفند 1404 11:25
پرسم من ز خود که تا بیدادگر رحمی کند به حال دل زار ما را تا که محبوب کند ز غمزه ما را سر در گریبان خجل و مبهوت تا که ساقی دهد شرابی شبانه به خماران بی خواب مانده زمانه تو بگو ای دل جا مانده زجانانش.. من داد این عالم بی داد به کجا باید برم که دادگر هم بیداد گر است تو همان بیدادگر و دادگر صیادی که کنی با تک عشوهای...
-
قسم به اینسکوت
چهارشنبه 20 اسفند 1404 11:08
قسم به این بغض های مانده در صدایم قسم به این سکوت آغشته در ثانیه هایم قسم به این اشک های ریخته شده در خلوتم قسم به این غم نهفته در غروب هایم قسم به این شبهای پر درد و بی سحرم قسم به این سکوت و این تردید در تقدیرم گاهی میشود که از تو خالی میشوم همان گاه به یک باره جهان در من آوار می شود تمام تنم به التماس زانو میزند...