-
قبل از تو من ...
جمعه 10 اسفند 1403 02:23
تورج توجی : قبل از تو من نیمه ای نیمه جان و نیم کاره ای بودم قبل از تو من همان کار بی نتیجه بودم قبل از تو من بودم اما فقط بودم قبل از تو گنجشکان بی صدا بودند قبل از تو من پازل مبهمی بودم قبل از تو من نقاشی بی آب و رنگی بودم قبل از تو روز نبود همه فقط شب بود قبل از تو روز ها اتفاق تازه ای به همراه نداشت قبل از تو دنیا...
-
شبی بود آن شب
سهشنبه 30 بهمن 1403 03:12
شبی بود آن شب همان شب بود که مهتاب در آسمان و آسمان هم ستاره باران همان شب بود که شب از نیمه هاگذشته بودو تو سرگرم با منو من اما نگران فردا همان شب بود از همان شب هاکه تو میگفتی مرگ مگر قصه مان رو تمام کند تو میگفتی و من اما کام میگرفتم کمی از سیگار و کمی هم از روزگار خدا انگارکه آن شب کمی بیخواب بود از آن دورها به...
-
چه شود که تو باز ناز کنی
سهشنبه 30 بهمن 1403 03:11
چه شود که باز تو ناز کنی و من دلنوازی کنم تو باز ناز کنی و من طنازی کنم باز تو ناز کنی و من این بار سازم را ساز کنم با صدایم باز تو را آواز کنم چه میشد مگر چه میشد مگر من و تو خنده هم آواز میشدیم من و تو و گریه هم راز میشدیم من و تو و تو ومن همراه میشدیم همسفر می شدیم از این همه آرزوهای قشنگ بر دلم حسرتی ماند در...
-
شبی بود ۱
سهشنبه 30 بهمن 1403 03:06
*شبی بود آن شب همان شب بود که دنیا دوباره حواسش رفته بود در پی شب و شب در پی سیاهی وسیاهی در پی جان من.... همان شب بود که من گریه کنان دنبال تو میگشتم و تو اما انگار که نه انگار تو انگار در پی انکار همان شب بود که من با گریه از این شب می ترسیدم واما تونمی رسیدی به دادم! همان شب بود که شب در پاییز بود مهر بود اما دیگر...
-
بازار مکاره ای گشته این دنیا
سهشنبه 30 بهمن 1403 01:30
عجب بازار مکاره ای گشته این دنیا کالایش شده دین و دین اما هر روز به دیروز با نرخی گرانتر عرضه می شود بر اندیشه مردم جمعی سازنده دین و جمعی فروشنده دین ، هر دو در پی جیب خود جمعی مغرور که شیطان رانده شده از نزد خدا غافل که آدم نیز رانده شده از بهشت برین عجیب است هم آدم، هم شیطان هر دو را خدا رانده عجیب است آدم و شیطان...
-
حواست به نگاهت باشد
سهشنبه 30 بهمن 1403 01:04
تورج توجی : ✍حواست به نگاهت باشد بدون نگاهم جایی نرود گفته بودم به نگاه که نگاهم سخت تعصب می کشد نگاهی چپ نگاهت کند نگاهم پاشنه ور می کشد آن نگاه را هزار پاره میکند خلاصه خود دانی حواست به نگاهت باشد که تنها جایی نرود چون که نگاهم همه جا پشت نگاهت باشد دلنوشت تورج توجی
-
عجب بازار مکاره ای شده این دنیا
پنجشنبه 25 بهمن 1403 04:29
عجب بازار مکاره ای گشته این دنیا عجب بازار مکاری گشته این دنیا کالایش شده دین و دین اما هر روز به دیروز با نرخی گرانتر عرضه می شود بر اندیشه مردم جمعی سازنده دین و جمعی فروشنده دین ، هر دو در پی جیب خود جمعی مغرور که شیطان رانده شده از نزد خدا غافل که آدم نیز رانده شده از بهشت برین عجیب است هم آدم، هم شیطان هر دو را...
-
بازار مکاره ای
پنجشنبه 25 بهمن 1403 04:07
عجب بازار مکاری گشته این دنیا عجب بازار مکاری گشته این دنیا کالایش شده دین و دین اما هر روز به دیروز با نرخی گرانتر عرضه می شود بر اندیشه مردم جمعی سازنده دین و جمعی فروشنده دین ، هر دو در پی جیب خود جمعی مغرور که شیطان رانده شده از نزد خدا غافل که آدم نیز رانده شده از بهشت برین عجیب است هم آدم، هم شیطان هر دو را خدا...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 بهمن 1403 04:00
شب تاریک تر از همیشه، آهسته از دل غروب دارد پیاده می آید تنها نیست ! سکوت هم با فریاد های بی صدایش پر کرده گوش دنیا را .... اندکی بعد ماه در گوش غروب نجوایی میکند و غروب غمگین تا غروبی دیگر غریبانه می رود و اما من ... من خسته تر از این غروب و تاریک تر از تاریکی این شب در غم انگیز ترین نقطه تاریخ و در اندوهناک ترین...
-
درد پنهان
پنجشنبه 25 بهمن 1403 03:23
من درد پنهانم که آرامم ندانم که آرامم یا که دردم کرده آرامم عجب تضادی بین من و من هست یکی کرده آرام و دیگری کرده طوفانی ام دلنوشت تورج توجی